))/hoda/New%20Folder%20(4)/Alhawe_com_desing_14.jpg)
به دريا شكوه بردم از شب دشت،
وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت،
به هر موجي كه مي گفتم غم خويش؛
سري ميزد به سنگ و باز مي گشت .!
))/hoda/New%20Folder%20(4)/Alhawe_com_desing_14.jpg)
به دريا شكوه بردم از شب دشت،
وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت،
به هر موجي كه مي گفتم غم خويش؛
سري ميزد به سنگ و باز مي گشت .!
خدا هميشه با ماست
))/hoda/New%20Folder%20(4)/7703.jpg)
يك شب مردي خوابي ديد.
خواب ديد كه كنار ساحل با خدا قدم مي زند.
در آسمان تصويري از زندگيش جلوي چشمانش آشكار شد.
در هر صحنه روي شن ها دو جاي پا ديد.
يكي متعلق به خودش و ديگري متعلق به خدا!
وقتي آخرين صحنه ي زندگيش از جلوي چشمانش گذشت؛
برگشت به جاي پاها روي شن ها نگاه كرد.
متوجه شد لحظاتي در زندگيش بوده كه تنها يك جاي پا روي
شن ها وجود دارد. هم چنين متوجه شد كه آنها در سخت
ترين و دشوارترين لحظات زندگيش اتفاق افتاده است !
اين واقعا ناراحتش مي كرد پس رو به خدا كرد و پرسيد :
((خدايا تو فرمودي كه اگر همراه تو باشم و راهت را دنبال
كنم در تمام طول راه با من خواهي بود ولي متوجه شدم كه
در سخت ترين لحظات زندگيم فقط يك جاي پا وجود دارد
نمي دانم چرا زماني كه بيشترين نياز را به تو داشتم تنهايم
گذاشتي؟))
خدا فرمود:(( فرزند عزيزم تو را دوست دارم و هرگز تنهايت
نمي گذارم اگر در لحظات سخت و طاقت فرساي زندگيت
فقط يك رد پا مي بيني بدان كه من در آن لحظات تو را به
دوش كشيدم ))

))/hoda/New%20Folder%20(5)/166zl9d%5B1%5D.jpg)
همه چيز به سادگي يك نگاه، يك چشم بهم زدن، يك ساعقه و بارش باران، بي خود شدن از خود،
بال گشودن و رفتن تا اوج... اونجا كه ديگه ذره هايه خاكستري جايي براي خود نشان دادن
ندارند...... ميخوام برم، اينجا جايي براي من نيست، ديگه تاب موندن ندارم...
غم
زماني كه متولد شدم صدايي در گووشم طنين انداز شد و گفت :
تا آخر عمر با تو هستم!!!
از او پرسيدم كيستي ؟
گفت: غم
آن لحظه با خودم فكر كردم كه غم عروسكي است كه من با آن بازي ميكنم ، ولي اكنون ميفهمم كه من بازيچهاي هستم در دست غم
))/hoda/moteharek/4t4zcjd.gif)


















شهاب ها
آنگاه که..........
ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس میکنی؛
به خاطر بیاور که ...............
زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است!!!!
















مرگ از زندگی پرسید: آن چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه دهم ؟
زندگی لبخندی زد و گفت: دروغ هایی که در من نهفته هست و حقایقی که تو در وجودت داری ![]()














